جستجو

آرشيو مطالب
👈نویسنده : ملیحه باغبان
در علوم طبیعی می توانیم نوع ایده آلی از روابط میان اشیاء و رویدادها بسازیم که جنبه پایدار داشته باشد اما در حوزه ی علوم انسانی (کاوشی است بهره‌مند از تئوری برای تحلیل حوادث تاریخ خاص.) این نوع ایده آل از روابط میان رویدادهای اجتماعی جنبه ی موقتی و تاریخی – فرهنگی دارد.رویدادهای اجتماعی اغلب خاصیت تاریخی و فرهنگی دارند و زنجیره ی بی پایانی از علیت های اجتماعی بر آنها حکمفرماست که در آن کنشگران بعضا خلاقیتها و نوآوری هایی از خود بروز می دهند که به کل پیشبینی ها را باطل کرده و رویدادها را به سمت و سوی دیگری می کشد. بدین جهت در حوزه ی علوم اجتماعی بیشتر استفاده از نظریه های برد متوسط (theories of middle range) مرتون یا نوع ایده آل (ideal type) وبر منطقی تر به نظر می رسد.

تئوریهای برد متوسط به نظریه پردازی پیرامون وقایعی در دوره ی تاریخی خاص و زمان خاصی می پردازند. مثل شورشهای غله ای ، شورشهایی که در قرون وسطی بر سر نان رخ داد و یا در چین دوران کینگ بر سر برنج رخ داد ، که علتشان کمبود غذا و شاید احساس عام بی عدالتی بود.

 در علوم اجتماعی تئوریها به صورت کل مورد آزمون قرار نمی گیرند بلکه اجزاء گوناگون شان با دلایل مستقل ارزیابی می شوند.در علوم طبیعی بر رویکردهای تبیینی تاکید می رود و جستجو و کشف مکانیسم های علی را دستور کار قرار داده اند ، اما علوم اجتماعی حداقل در برخی گرایشها (همچون مردم شناسی ) تنها بدنبال تفسیرهایی از رفتارهای معنی دار انسانها می باشند.تفاوت علوم طبیعی و اجتماعی در آن است که در علوم اجتماعی روشی که برای بررسی افراد به کار گرفته می شود ، مبتنی بر تلقی پیشینی از انسان است و این تلقی ِ پیشینی مبتنی بر پیش زمینه های فلسفی نظریه‌پرداز اجتماعی است. منظور وینچ از فلسفه شناختهایی است که از راه تجربه به دست نمی آید و علم خودش نمی تواند به آن شناخت دست پیدا کند ولی به آنها نیازمند است و بدون آنها پا نمی گیرد. عمل اجتماعی یک عمل معنی دار است که از طریق زبان صورت می گیرد و انسان در محدوده ی زبان است که می اندیشد و عمل می کند.وینچ تاکید می کند که علوم اجتماعی با تفهم اعمال بشری سروکار دارد و این تفهم از طریق درک قواعدی که زندگی اجتماعی بر پایه ی آنها استوار شده است ، ممکن می گردد. این قواعد در روابط متقابل آدمیان با یکدیگر شکل می گیرند و خاصیت اعتباری و قراردادی دارند و ذاتا فرهنگی و تاریخی هستند.

اما در علوم طبیعی ما با قوانین روبرو هستیم. قوانین در علوم طبیعی حکایت از وجود یک سری روابط پایدار میان اجسام و اشیاء دارد که به لحاظ عدم درک خود ِ آن اشیاء از این روابط ، ثابت ، همیشگی و تغییر ناپذیرند.پیش بینی پذیری در علوم اجتماعی هیچگاه به پای علوم طبیعی نمی رسد. علوم اجتماع پیشبینی می کنند اما پیشبینی های علوم اجتماعی نه دقیق است و نه قابل اعتماد.اما در علوم طبیعی اشیاء در برابر قوانینی که در روابط میان آنها حاکم است ، مقاومتی نشان نمی دهند ، یا مقاومت آنها براحتی در چهارچوب همان قوانین قابل پیشبینی و اندازه گیری است. بدین جهت پیش بینی در علوم طبیعی بسیار مطمئن تر از علوم اجتماعی است.هم در علوم طبیعی و هم در برخی از گرایشهای علوم اجتماعی بر تبیین پدیده ها و کشف زنجیره ی علت و معلولی رویدادها تاکید می رود.در حوزه ی علوم طبیعی ما با قوانین سرو کار داریم که نشاندهنده روابط پایدار اشیاء و رویدادها با یکدیگر است. نظریه نیوتن پیرامون روابط میان اشیاء و رویدادها در طبیعت ، حداقل در سرعتهای پایین ، همواره صادق است (البته اگر بحثهای فلسفه ی علم را نادیده بگیریم! ).
اما در حوزه ی علوم اجتماعی ما با قواعد سرو کار داریم که نشاندهنده روابط موقتی ، اعتباری ، تاریخی و فرهنگی میان افراد در درون آن جامعه می باشد و بر حسب دوره های مختلف تاریخی ممکن است این قواعد تحول یابد. بدین جهت نظریه پردازی در حوزه ی علوم اجتماعی نیازمند تفکر استعلایی (استعلایی (tranxendental) به چیزی گفته می شود که مستقل از هر گونه تجربه بوده و شرط امکان تجربه محسوب می شود) درباره ی واقعیتهای اجتماعی و سپس بازاندیشی مداوم درباره ی آن می باشد تا هر چه بیشتر نظریه را با تحولات اجتماعی روز همراه سازد. منبع

پنجشنبه 29 دي 1401
ادامه مطلب
درباره نویسنده
ملیحه باغبان

📖  کارشناسی کتابداری
دانشگاه پیـــام نور مرکز تبریز

📖  کارشناسی ارشد
مدیریت اطلاعات دانشگاه تبریز

📖  دانشجوی دکتری
بازیـــابی اطـلاعــات و دانــــش